ابراهيم اصلاح عربانى
625
كتاب گيلان ( فارسى )
اكبر شاه از دين خوانده است ، اما از نظر دانش و حذاقت در علم پزشكى او را ستوده است « 9 » . ابو الفتح ، حكيمى دقيقهشناس ، هوشيار ، بيداردل و بلندهمت بوده است . در كمك به نيازمندان و برآوردن حاجات خلايق كوتاهى روا نمىداشته است . از اينرو هرصاحب كمالى كه از ايران به ديار هند مىشتافت ، از اكرام و فيوضات وى بهرهمند مىشد ، كسانى چون : خواجه حسين ثنائى مشهدى ، كمال الدين حياتى گيلانى ، سرمدى اصفهانى ، صرفى ساوجى ، مير فتح الله شيرازى و به ويژه جمال الدين سعيد بن زين الدين على عرفى شيرازى و نوعى خبوشانى به وسيلهء او به دربار اكبر شاه راه يافتند « 10 » . ابو الفتح تعلق خاص به زبان و ادب فارسى و فرهنگ ايرانى داشته و خود نيز گذشته از احراز مقامات ديوانى و اشتغال به كارهاى دولتى ، شعر مىگفته و از حاميان شاعران پارسىگوئى بوده كه از ايران به دربار اكبر شاه مىرفتند « 11 » . او مبتكر و مروج سبك هندى در شعر بوده و حقى بزرگ بر گردن دانشمندان و اهل سخن و شعر و ادب داشته است . منشات وى خود شاهدى گويا بر اين مدعاست . از اشعار اوست : چو نيم مرده چراغى است آتشينجانم * كه در هواى تو در رهگذار باد صباست سنگ ميزان پشيمانى اگر نيست سبك * جرم هرچند گران است خدا مىبخشد و يا : ايام را ز دود دل ما ملالتست * حاجت به شرح نيست كه ما را چه حالتست « 12 » ابو الفتح گيلانى با قاضى نور الله شوشترى مؤلف « مجالس المؤمنين » نيز ارتباط داشته و با هم مكاتبه داشتهاند ، و گويا رهيابى قاضى نور الله به دربار اكبر شاه نيز به واسطهء حكيم ابو الفتح بوده است ، از نامهاى كه در 5 رجب 996 هجرى قمرى حكيم به قاضى نوشته به خوبى پيداست كه قاضى نور الله تا چه پايه در دستگاه اكبر شاه و بر درباريان وى از جمله حكيم نفوذ و تأثير داشته است . « 13 » حكيم ابو الفتح در سال 997 هجرى قمرى موكب جلال الدين اكبر شاه را كه براى گشودن و فتح كابل به آن ديار مىرفت همراهى مىكرد و در همين سفر بر سر راه كشمير در قصبهء دمتور درگذشت . جلال الدين اكبر شاه از غايت عنايتى كه به او داشت پس از مرگ وى در نامهاى كه به برادرش حكيم همام الدين نوشته گفته است كه : حكيم تو را يك برادر بود ، و ما را ده « 14 » . از آثار حكيم ابو الفتح گيلانى يكى منشات و رقعات او موسوم به : « چهار باغ » است كه به كوشش دكتر محمد بشير حسين از طرف ادارهء تحقيقات دانشگاه پنجاب لاهور در سال 1968 ميلادى منتشر شده . ديگر « الطب الاكبرى » نام دارد كه به نام اكبر شاه نوشته است و چنانكه آقابزرگ تهرانى نوشته نسخهاى از اين كتاب را در كتابخانهء آية الله مرعشى نجفى ديده است . « 15 » آثار ديگرى هم به وى نسبت دادهاند كه عبارتند از : « شرح قانونچه » ، « شرح اخلاق ناصرى » « 16 » ، « ديوان شعر « 17 » » و « مظهر الاسرار » كه يك مثنوى است و در كتابخانهء مركزى دانشگاه تهران موجود است . « 18 » اسفار اسفار ( اسپار ) شكل محلى خزرى فارسى ميانهء اسوار است . « 1 » وى پسر شيرويه و يكى از رهبران نظامى ديلمى است كه به حكومت علويان طبرستان در آغاز سدهء چهارم هجرى قمرى ( دهم ميلادى ) پايان داد . حمزهء اصفهانى در « تاريخ سنى ملوك الارض و الانبياء « 2 » » تبار اسفار را از قبيلهء ورداد آوندان ياد كرده است . اسفار بن شيرويه در دهههاى نخست سدهء چهارم هجرى پس از فروپاشى تسلط خليفگان عباسى در شمال غربى ايران ، قدرتى در طبرستان ، ديلم و نواحى واقع در امتداد حاشيهء جنوبى البرز ايجاد نمود . او در خلال مبارزاتى كه براى دستيابى طبرستان پس از مرگ حاكم علوى آن سرزمين يعنى حسن بن على بن اطروش ناصر الحق در سال 304 هجرى قمرى ( 917 ميلادى ) انجام
--> ( 9 ) . نزهة الخواطر ، عبد الحى بن فخر الدين حسنى ، جلد 4 ، صفحهء 11 . ( 10 ) . تذكرهء ميخانه ، ملا عبد النبى فخر الزمانى قزوينى ، به كوشش احمد گلچين معانى ، چاپ 5 ، انتشارات اقبال ، تهران 1367 ، صفحهء 220 - 217 ؛ كاروان هند ، احمد گلچين معانى ، انتشارات آستان قدس مشهد 1369 ، جلد 1 ، صفحهء 258 ، 339 و 548 و جلد 2 ، صفحهء 873 ، 875 و 1481 . ( 11 ) . تاريخ ادبيات در ايران ، ذبيح الله صفا ، انتشارات فردوسى ، چاپ 4 ، تهران 1363 شمسى ، جلد 3 ، صفحهء 468 - 466 . ( 12 ) . عرفات العاشقين ، امير تقى الدين محمد اوحدى حسينى اصفهانى ، نسخهء عكسى ، تهران ، برگ 104 . ( 13 ) . مآثر الامراء ، صمصام الدوله شاه نواز خان ، جلد 3 ، صفحهء 849 - 848 ؛ منتخب التواريخ ، عبد القادر بن ملوك شاه بدائونى ، جلد 3 ، صفحهء 137 ؛ مطلع انوار ، سيد مرتضى حسين صدر الافاضل ، كراچى 1402 هجرى قمرى / 1981 ميلادى ، صفحهء 59 . ( 14 ) . مآثر الامراء ، صمصام الدوله شاه نواز خان ، جلد 1 ، صفحهء 565 . ( 15 ) . الذريعه الى تصانيف الشيعه ، آقابزرگ تهرانى ، چاپ 3 ، دار الاضواء ، بيروت 1403 هجرى قمرى / 1983 ميلادى ، جلد 15 ، صفحهء 141 ؛ طبقات اعلام الشيعه ( قرن العاشر ) ، آقابزرگ تهرانى ، انتشارات دانشگاه تهران 1366 ، صفحهء 175 . ( 16 ) . نزهة الخواطر ، عبد الحى بن فخر الدين حسنى ، جلد 4 ، صفحهء 11 . ( 17 ) . الذريعه الى تصانيف الشيعه ، آقابزرگ تهرانى ، جلد 15 ، صفحهء 46 . ( 18 ) . مطلع انوار ، سيد مرتضى حسين صدر الافاضل ، صفحهء 60 . ( 1 ) . Iranisches Namenbuch , F . Justi , Marburg 1895 , Page 46 . ( 2 ) . تاريخ سنى ملوك الارض و الانبياء ، حمزهء اصفهانى ، به كوشش جواد ايرانى ، برلين 1340 هجرى قمرى ، صفحهء 152 . Ladomination des Dailamites'' . V . Minorsky , in Twenty Article , Tehran 1964 , Page 9 .